دست نوشته های یک روزنامه نگار آماتور
روزانه های یک سفر کرده
خوش می گذرد!
12:18 بعد از ظهر
لب تابم را باز کرده ام و گوشه ای از سینما فلسطین نشسته ام و به اصطلاح خودم به اینترنت وصلم! دارم تایپ می کنم ولی حیف که این دختر خانمی که روی میز کناری ام نشسته هی کله اش روی مانیتور من است، بگذریم... مدتی است که سوار مترو می شوم یک خانم خوش صدا می گوید «ایستگاه بعد؛ حرم مطهر» با خودم می گویم کاش پیاده شوم و با یک تاکسی فلکه ضد و بعدش هم خانه، اما مهدی روی شانه ام می زند که این حرم مطهر مال روح الله است نه رضا!
