دو ساعت حضور در قطعه هنرمندان؛
ای خاک اگر سینه تو بشکافند...
آخرین روز حضورم در پایتخت را می خواهم برای خودم باشم، چرا که این چند روزه انقدر عرق ریخته ام که بزرگترین آرزویم یک هواخوری درست و حسابیست! تصمیم می گیرم صبح زود از خواب بلند شوم و سری به بهشت زهرا(س) بزنم، برای همین صاحبخانه را سیخ می کنم که او هم با من همراه شود، صبح به اتفاق «علیرضا» و «میکائیل» دوستش به سمت جاده قم حرکت می کنیم. به جز پدر علیرضا کسی را در بهشت زهرا نداریم، پس بلافاصله می خواهم که به قطعه هنرمندان برویم، با پرسش های زیادی بالاخره به تابلویی می رسم که روی آن نوشته شده
«قطعه هنرمندان»

وارد که می شوم می بینم سر یکی از قبرها خیلی شلوغ است، بی درنگ به سمتش می روم، بله... مقبره «مرحوم محمدعلی فردین» است، یک گروه که من اسمشان را «عشق فردین» گذاشته ام دور قبر جمع شده اند و ترانه های فردین را باهم می خوانند، مراسم خوانندگی که تمام می شود هم دور هم می نشینند از خاطراتشان با فردین تعریف می کنند، آخر اکثر آنها بزرگترین افتخارشان این است که یک بار مرحوم را از نزدیک دیده اند، از لابلای صحبتهایشان می فهمم که پنجشنبه ها هم دستگاه ویدئو پخش اینجا می آورند و فیلمهای فردین را تماشا می کنند! از کنارشان رد می شوم... بیش از نیمی از صاحبان مزار را نمی شناسم چون به جز هنرمندان، فرهیختگان دیگری مثل اساتید دانشگاه و مترجمان هم میانشان دیده می شود، افسوس که سر هر قبری می رسم انگار هیچ کس زیر این خاک نیست، آن چنان غبار روی آنها نشسته که معلوم است دست کم طی یک ماه گذشته هیچ کس به دیدارشان نیامده، از «اسماعیل داور فر» که از آخرین هاشان بود تا «جهانگیر فروهر» که شاید از اولین ها باشد... ادامه مطلب را ببینید تا متوجه شوید که در قطعه هنرمندان بهشت زهرا چه می گذرد؟
ادامه مطلب
اینجا تهران است... من هستم، خدا هست و ميليونها اتومبيل كه با بوق هاي مكررشان اعصاب راحت را از تو گرفته اند، دارم ديوانه مي شوم، از آمدنم پشيمانم ولي به اين اميد دارم كه فردا بازمي گردم، تا حدودي پشيمان شده ام كه زندگيم را به اينجا منتقل كنم ولي همچنان مصر هستم به اين كار، به همين زودي...

در ضمن گزارش ها و خبرهاي جالبي هم دارم كه نوشتنش در مجال اين كافي نت گران قيمت نيست، به مشهد كه رسيدم كاملا توضيح ميدهم كه در جشن منتقدان چه گذشت و يا چرا چهار مامور گشت ارشاد يك دختر را در ايستگاه مترو ميرداماد مثل سگ زدند و دخترك بيهوش شد و توضيح مي دهم كه در موزه سينما چه گذشت، البته اين آخري با كلي عكسه... منتظر باشيد!
روزی که داشتم با مهندس پژمان مصاحبه می کردم، یک اتفاق جالب افتاد، بعد که فکر کردم دیدم تا حالا تو مصاحبه هام از این دست اتفاقات زیاد بوده، با خودم گفتم حتما برای همه بوده چیزهایی بوده که اون مصاحبه رو به گفتگویی خاطره انگیز بدل کرده، واسه همین بد ندیدم که همه خبرنگارها رو به یک بازی وبلاگی که الان تو این دنیای مجازی تا حدودی رسمیت هم پیدا کرده دعوت کنم و اون اینه که هرکسی بیاد و خاطره انگیزترین مصاحبه اش رو بنویسه و بگه که چرا اون مصاحبه براش جالب بوده؛
ادامه مطلب
داد معشوقه به عاشق پیغام *** که کند مادر تو با من جنگ
نگـاه غضـب آلــوده زنــد *** بر دل نازک من تیر خدنگ
مادر سنگ دلت تا زنـدست *** شهد در کام من و توست شرنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی *** باید این ساعت بی خوف و درنگ
روی و سینه تنگـش بــدری *** دل برون آری از آن سینه تنگ

عـاشـق بـی خـرد ناهنـجار *** نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ
رفت و مادر را افکند به خاک *** سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوقه نـمود *** دل مادر به کفش چون نارنگ
ازقضا خورد دم در به زمیــن *** و اندکی رنجه شد او را آرنگ
آن دل گرم که جان داشت هنوز *** اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود *** پی برداشتن دل، آهنگ
آه دست پسرم یافت خراش * وای پای پسرم خورد به سنگ
گفتگوي اختصاصي «نخست» با شهردار مشهد؛
رفع برخي مشکلات از اراده ما خارج است
اوايل سال 86 بود كه «مهندس سيد محمد پژمان» بر منصب شهرداري مشهد تكيه زد و سكان مسؤوليت اين كلانشهر مذهبي را به دست گرفت، شهردار مشهد از زماني كه سمتش در استانداري را وداع گفته و به ساختمان بزرگ شهرداری پا گذاشته قدم هاي بزرگي در راستاي تبديل مشهد به شهر ملي برداشته است، البته خودش همانقدر كه از فعاليت خودش و همكارانش در اين زمينه رضايت دارد به همان اندازه هم انگيزه براي بهتر شدن در خود مي بيند و دائما با اشاره به اين فعاليتهاي گسترده صورت گرفته، هنوز آنها را ناكافي مي داند، «مهندس پژمان» كه خضوع و فروتني از شاخصه هاي شخصيتي اوست در ظهر يك روز كاري ميزبان مدير مسؤول، عكاس و خبرنگار »نخست» بود، گفتگوي زير حاصل اين ملاقات يك ساعته با كسي است كه شايعه استاندار شدن او هم به گوش مي رسد، خودش كه اين خبر را نه تاييد كرد و نه تكذيب!
ادامه مطلب
دوباره تشکر، دوباره از احسان رحیم زاده! خوشبختانه مصاحبه ای که می خونید تک وتنها صورت گرفت و غیر از من کسی پاش نبود نتیجتا هیچ بنی بشری نمی تونه ادعا کنه که سوالاتش استفاده شده، نکته دوم اینکه دوستانی که ضمن ابراز لطف به اینجانب قصد پشت پا زدن رو داشتند در جریان باشند که موفق نشدند و همینطور که ملاحظه می کنید این گفتگوی من هم چاپ شد، خودم بارها به دوستان توصیه کردم که وبلاگ نباید مکانی برای ابراز خصومتهای شخصی باشه و امیدوارم این آخرین پست اینجورکی باشه! گفتگو با «محمد رحمانیان» نویسنده و کارگردان برجسته تئاتر؛ یک سروگردن از تئاتر غرب بالاتر هستیم

همیشه در عالم هنر افراد انگشت شماري هستند که نامشان مي تواند تضمين موفقيت نسبي یک اثر هنری باشد، نامی که شاید اصلا مردم به خاطر همین به تماشای آن اثر می نشینند. «محمد رحمانیان» هم از همین افراد است که تا به حال تک تک آثار او چه تلویزیونی و چه در عرصه هنرهای نمایشی با اقبال بالاي هنر دوستان روبرو شده است. او نمایشنامه نویسی را با متن «سرود سرخ برادری» آغاز کرد و از همان سال تا الان به استثنای 9سالی که ممنوع الکار بود به طور مداوم فعالیت داشته است. آخرین کاری که از رحمانیان در تلویزیون پخش شد مجموعه نمایشی «توی گوش سالمم زمزمه کن» بود که در اوقات استراحت ظهرگاهی، مهمان خانه های مردم شده بود و آخرین اثر او در عرصه هنرهای نمایشی نمایش «عشقه» بود که سال گذشته روی صحنه رفت. در سینما هم کم و بیش فعالیت نویسندگی دارد اما خودش می گوید که علاقه ندارد زورکی سینمایی شود! مدتی هم هست که او را به عنوان کارشناس حوزه نمایش برنامه «دو قدم مانده به صبح» می بینیم. «محمد رحمانیان» علی رغم مشکلاتی که شکستگی پایش برایش بوجود آورده بود، در گفتگویی یک ساعته با ما حاضر شد که حاصلش را می خوانید؛
ادامه مطلب
به روزم!
همین اول کاری یک تشکر خیلی ویژه بکنم احسان رحیم زاده از عزیز که تو ویراستاری این مصاحبه خیلی کمکم کرد و عرض ادب مخصوصی داشته باشم خدمت همه بزرگوارانی که بعد از این مصاحبه هرچی خواستند پشت سر من گفتند! من اصلا قصد تعریف و تمجید از خودم را ندارم و به هیچ عنوان به خودم اجازه بی حرمتی به دیگران را نمی دهم، ولی با توجه به حرف و حدیث های پیش آمده باید بگم که یک پیامکی چند روز پیش به دستم رسید با این متن:
هرچه بیشتر اوج بگیری از نظر اونهایی که قادر به پرواز نیستند کوچکتر به نظر میای!
همیشه اولین نگاه تعیین کننده است
۰ روزنامه جام جم

مقابلش که می نشینی به سختی نشانه هایی از پیری در وجودش احساس می کنی، ولی خودش این موضوع را قبول ندارد. خیلی معمولی گفتگو را شروع می کند، اما وقتي سر سخن مي آید آنقدر شیرین صحبت می کند که حیفت می آید با سوالاتت صحبت کردنش را قطع کنی. تمایل چندانی به گلایه و درد دل ندارد و تاکید می کند که حرفهایش اعتراض نیست بلکه یک راهکار است ولی برخی دردها را این بار نتوانست کتمان کند. «استاد علی نصیریان» نمایش نامه های زیادی نوشته است که معروف ترینش «بلبل سرگشته» است، او از اولین کسانی است که نمایش ایرانی را در خارج از کشور روی صحنه برده ولی همیشه آثار او به احیای سنت ها و افسانه های پارسی مشهورند، گفتگوی دو ساعته ما با این هنرمند دلسوز را می خوانید؛
ادامه مطلب
«مدیرکل»؛
آینه تمام نمای ادارات ایرانی

همیشه یک سری برنامه ها هستند که به اصطلاح انسان را سرکیف می آورد، این برنامه ها معمولا به صراحت حرفهای نهفته انسان را بازگو می کنند و بر همین اساس هم آنقدر روان و ساده با مخاطب ارتباط برقرار می کند که تماشاگر از اینکه یکی پیدا شده که بگوید او چه می گوید ذوق می کند و البته باور پذیری یک مجموعه عامل مهم این ذوق است، باور پذیری و همذات پنداری تمام و کمال زمانی معنا پیدا می کند که مخاطب با محیط آن برنامه نیز آشنا باشد.
ادامه مطلب
یک حس خیلی جالب و هیجان خاصی سراغ آدم میاد وقتی با یک نفر در ارتباطی، ولی اونو تا حالا ندیدی! تو این محیط مجازی هم خیلی از ماها هنوز همدیگر و ندیدیم، یک نگاه به پیوندهای این وبلاگ بندازید... من از بین اینها هنوز خیلی هاشونو ندیدم، اما صبح چهارشنبه یک اتفاق جالب افتاد و من یک نفر از همکاران وبلاگی خودم رو دیدم، بله! من موفق شدم تا در مصاحبه ای همکار عزیز و خوش ذوق خودم احمد صبریان رو ببینم، خیلی جالب بود چون نه من اونو شناختم نه اون منو! حالا من از این آشنایی خیلی خوشحالم و مسبب اونو احسان رحیم زاده می دونم که بهش گفتم بیاد مصاحبه، ولی خودش نیومد و آقای صبریان به جاش اومد!
ولی هنوز خیلی ها هستند که فقط اسماً می شناسمشون و لحظه شماری می کنم که اونها رو ببینم. واسه شما هیجان نداره دیدن کسی که می شناسینش ولی ندیدینش؟
جشن روز جهانی تئاتر
«مجتمع فرهنگی هنری شهید هاشمی نژاد»
سیمتری طلاب، خیابان دریا / ساعت 19 و 30دقیقه

یکی از مشکلاتی که همیشه خبرنگاران ـ یا حد اقل من ـ باهش درگیرم، اینه که متاسفانه خیلی از هنرمندان رو می شناسند و می دونند که مثلا فلان بازیگر آدم خوبیه یا آدم بد اخلاقیه؟ همین دونستن باعث میشه که جور دیگه فیلمشانو رو نگاه کنند، مثلا وقتی من با آقای x مصاحبه گرفتم و دیدم کلا آدم نرمالی نیست، وقتی فیلمش رو می بینم، هرقدر هم که بنده خدا کمدی باشه و بخندونه ولی من نمی تونم اون خنده هار و باور کنم و البته بالعکس اون هم صادقه، یعنی وقتی من می بینم که کسی مثل «سعید سهیلی» آدم خوبیه و همیشه با روی باز و خنده با من صحبت کرده هرجوری هست خودمو راضی می کنم که فیلماش هم خوبن! ضمن اینکه غیر از فیلماش طرفدار خودش هم می شم، واسه همین هم مدتیه که به عنوان یک خراسانی شدیدا سعید سهیلی رو دوست دارم و کاراش رو دنبال می کنم و غالبا هم طرفداریش رو می کنم، واسه همین هم هست که الان نگرانم... از وقتی که شنیدم «رضا شفیعی جم» و «جواد رضویان» بازیگران اصلی فیلم جدیدش هستند به دلم افتاده فیلم جدید سهیلی برعکس «چهار انگشتی» فیلم خوبی نمی شه، کاری از دستم بر نمیاد، فقط امیدوارم فکرم اشتباه باشه... همین!
دوستان عزیز وبلاگ نویسان مشهدی!
خاضعانه ترین سلام ما را پذیرا باشید...
شیوخ عرب خلیج همیشه فارس، دارند این خلیج همیشه نیلگون ایرانی را از چنگمان در می آورند. باید بجنبیم که دارد دیر می شود. اگر موافقید طی هفته آینده در مقابل دفتر سازمان ملل در مشهد تجمع کنیم و یک بار هم که شده غیرت وبلاگ نویس های مشهدی را به رخ اعراب و کشورک امارات بکشیم. بیایید اعلام نفرت کنیم... بیایید از خلیج فارس دفاع کنیم...
با تمام احترامی که برای وحید عدالتی قائلم و حالا هم به دعوتش لبیک گفتم و از شما هم می خواهم که این کار را بکنید، ولی به نظر من خلیج فارس، عرب و یا انگلیس هیچ فرقی نمی کنه! حالا اونا یک عمر بگن خلیج عربی، ما هم این ور هی تصحیح کنیم بگیم خلیج فارسی. همینجوریه که از کارهای اصلیمون عقب می مونیم... ولی در عین حالا باید حرکت خوبی باشه، همکاری شما را می ستاییم!
مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان رضوي در گفتگوي اختصاصي با «نخست»:
اصل «نوآوري» از عرصه فرهنگ آغاز مي شود

سفرهاي استاني هيأت دولت علاوه بر تحولي كه در ساختار نظام تصميم گيري و مديريتي كشور پديد آورده و شعار تمركززدايي را عملاتي كرده است، توانسته مديران استاني را نيز براي تلاش بيشتر انگيزه اي مضاعف بخشد. در اين راستا اين سفرها از سويي كابينه را از تهران نشيني محض بيرون آورده و وزرا را با مشكلات محلي آشنا كرده است و از سويي ديگر اين امكان را به مديران استاني داده كه در سطحي ملي مطالبات محلي را پيگيري كرده و مشكلات به ظاهر كوچك را با تكيه بر منابع مديريت ملي برطرف كنند...
ادامه مطلب
یادداشتی بر «زن دوم»؛
اداي تكليف كارگردان به همسرش!
همواره يكي از اصولي كه مورد توجه فيلمسازان بوده است، مقوله اقتباس ادبي است. تا پيش از اين فيلمهايي مثل «هميشه پاي يك زن در ميان است»، «سارا»، «پری» و بسياري آثار سينمايي ديگر يا عيناً و يا با نگاهي آزاد به يك كتاب يا مجموعه توليد شده است. امسال هم فيلم سينمايي «زن دوم» را مي توان اولين اثر اقتباسي سينما در سال جديد دانست كه البته ساير نويسنده كار كه اينبار در كسوت تهيه كننده نيز «سيروس الوند» را همراهي كرده بود، بسيار هويداست.
ادامه مطلب
چهلمین روز درگذشت قربانیان حادثه راهيان نور نزدیک است و من و تمامي اهالي مطبوعاتِ شهرم ياد و خاطره اين عزيزان را گرام ميداريم و تسليتي رو نثار قلب داغديده خانواده هاي آنان مي كنيم...

علي الخصوص "حبيب قاآني" عزيز كه يكي از نزديكانش رو از دست داده است.
خدایش بیامرزد
سر کار خانم محترمه "رخشان بنی اعتماد" کارگردان نامی ایران طی یک اقدام جو گیرانه در مراسم بزرگداشت خود در لندن بدون پوشش اسلامی حاضر شد!


گمانه زنی ها حکایت از آن دارد که پس از بازگشت از فرنگ در روند فیلمسازی ایشان اختلالی پیش بیاد!
به جاي يادداشت؛
آنچه ما اسمش را جنجال گذاشتيم!
◄ يكم؛ انتخابات دعوت
◄ دوم ؛ اليور احمدي نژاد!
◄سوم ؛ آي با كلاه ، آي بي كلاه
◄ چهارم؛ يانگوم سه شب آمد
◄ پنجم؛ عمر شريف مارمولك مي شود!
◄ ششم؛ اعتراضات الكي
ادامه مطلب
*عكس از اردوان نوشت*
از این به بعد چون می خوام با اجازه جمع حاضر، پدر و مادرم و مسوولين محترم كشوري و لشگري يكم واسه كنكور بخونم و نمي تونم فعاليت چنداني در عرصه مطبوعات داشته باشم، از اين مطالب كه هيچ ربطي به حوزه فعاليتم نداره هم مي ذارم... اين فعلا اوليش!
لازم به ذكر است كه من در تاريخ دهم تيرماه ۱۳۸۷ در سال نوآوري و شكوفايي امتحان كنكور سراسري هنر دارم و تا اين لحظه فقط بالغ بر ۵۰۰هزار تومان خرج كتاب و كلاس كردم، ولي تا كنون هيچ يك از آن ها را نخوانده ام و به قولي هنوز نوي نويند...
نگاهی به وضعیت اکران سال 86 مشهد؛
زباله های سینمای پایتخت
• هفته نامه شهرآرا
همیشه یکی از مسائلی که بر استقبال مردم از سینماها تاثیر گذاشته، مبحث اکران فیلم های سینمایی است. امسال در حالی مشهد سال 86 را به پایان می برد که فیلم هایی که روی پرده رفتند، چندان رضایت بخش نبودند و البته به موازات این، فیلمهایی اکران شد که رضایت نسبی تماشاگران را به دنبال داشت. فیلم های اکران شده امسال را البته در مشهد می توان به 3 دسته کمدی، اجتماعی و دفاع مقدس تقسیم بندی کرد. بدون تردید و با توجه به سابقه پیشین این نوع فیلم ها رتبه فروش اول سینماها مختص آثار کمدی است، ژانر اجتماعی را نیز می توان در رتبه دوم دانست و متاسفانه گونه سینمایی دفاع مقدس گزینه سوم است...
ادامه مطلب
هزاران سلام بهاری تقدیم به همه اونایی که در نبود من به این وبگاه محقر سری می زدند و صاحبخانه را مورد لطف قرار می دادند...
راستش غیبت من چند تا دلیل داشت که یکیش فعالیتهای سیاسی در آستانه انتخابات بود، بعد از اون هم بازی کردن در نمایش «بی بهانه به یادم باش...» در «دومین جشنواره تئاتر پویا» مقدار زیادی از وقتم رو گرفته بود، تدوین نماهنگ «اردی بهشت» که تو محرم ساخته بودم هم مزید بر علت شده بود، ناگفته نمونه که یه مدت هم مودم رو سیستمم نصب نبود و مهم تر از همه اینکه چند وقته که مطالبم رو می برم تو دفتر نشریه تایپ می کنم، واسه همین فایلشو خودم نداشتم که بذارم روی وبلاگ!
بگذریم...اگر خاطرتون باشه یک نظر سنجی مبنی بر انتخاب بهترین نقد نوشته شده، روی وبلاگم گذاشته بودم؛ بر این اساس نقد فیلم «توفیق اجباری» با کسب ۸ رای از مجموع ۱۵رای به عنوان بهترین نقد انتخاب شد و نقد فیلم های «پسران آجری»، «رفیق بد» و «کلاغ پر» به ترتیب دوم تا چهارم شدند، با این حساب از امروز دومین نظر سنجی با عنوان انتخاب بهترین مصاحبه آغاز شده که اگر دوست داشتید شرکت کنید.
به هر حال خیلی خیلی ممنون بابت بازدید بی حاصل شما و اظهار لطفتون و عذرخواهی شدید بابت دیر به روز کردن و یک توضیح اینکه مقدار زیادی از مطالبم فایل تایپیش گم شده واسه همین همه نوشته هام رو نتونستم رو وبلاگ بذارم و دوم اینکه مطالب به ترتیب نیست، واسه همین ازتون می خوام چنانچه خواستید بخونید از پایین یک نیم نگاهی به همش بندازید، ممنون! راستی...
سال بسیار خوبی داشته باشید
شبا که ما می خوابیم «روابط عمومی» بیداره...
•آقای منتقدزاده
ادامه مطلب
از صحبتهای رسول سینمای ایران؛
اگر ريا كاري لطافت است،من عاشق خشونتم!
پانزدهم اسفندماه یادآور سالمرگ غم انگیز رسول سینمای ایران است، کسی که انگار همین دیروز بود که در رسانه ملی نشسته بود درباره «میم مثل مادر» سخن می گفت... کسی که او هم حالا به اذهان آمده حالا که دیگر هرکجا را می نگری رسولی نمی بینی... «مرحوم رسول ملاقلی پور» با ساخت «پرواز در شب» جايزه بهترين فيلم را از جشنواره پنجم فيلم فجر بدست آورد. با «افق» قدرت كارگرداني خود را به رخ همگان كشيد و با ساخت «مجنون» و «خسوف» همگام با شرايط روز حركت كرد. اما با فيلم «پناهنده» نزد منتقدان به محبوبيت رسيد و در سال 1374 يكي از بهترين فيلمهايش را ساخت؛ شكست «سفر به چزابه» در اكران عمومي و توقيف «نجات يافتگان» ، ملاقلي پور را واداشت تا براي جبران ضرر، بدترين فيلم كارنامه اش را رقم بزند؛ «كمكم كن» و براي اثبات توانايي هايش يك سال بعد «هيوا» را ساخت كه در جشنواره هفدهم فيلم فجر جايزه بهترين كارگرداني و بهترين فيلم را علاوه بر جوايز ديگر نصيب خود كرد. اما در سال 1378 ملاقلي پور فيلم سه اپيزودي «نسل سوخته» را ساخت و خيلي چيزها را ثابت كرد. «قارچ سمي» كه در سال 1380 ساخته شد، تمام ضعفهاي« كمكم كن» و تمام قوتهاي«نسل سوخته» را يكجا با خود داشت. يك فيلم خوش ساخت با شخصيتها و نگاهي آشفته و روان پريش. «مزرعه پدري» جديدترين ساخته ملاقلي پور كه در روز 20 آبان 1381 كليد خورد، به گفته خودش خداحافظي او از سينماي دفاع مقدس را به همراه داشت... حالا دیگر خواندن اینها فقط مرور است و مرور وگرنه تقدير چنان شد كه يكي از نشانه هاي تاريخ سينمای نوين ايران در 15اسفندماه سر بر آستان يار بسايد و ستاره اي از ستارگان اين مرز و بوم خاموش شود. او سختي راه هاي ناهموار را برخود هموار كرد. رياضت كشيد و بر روح و جسم خويش رنج هاي بسيار تحميل كرد، عاشق بود و مسافر و در تلاش دائم براي اين كه بياموزد. تلاش جانفرساي او در لحظه لحظه آثارش مشهود بود. نشانه هايي بارز از عشق و محبت و به طريق خويش. او با «نينوا» آغاز كرد و به رسم وفاداري به مولاي آزاده اش، حسين (ع) با «عصر روز دهم» دفتر سينما را بست و چنين بود كه چون سنگي در آب رها شد و به ژرفاي رود رسيد و رفت...
با «محمد الهي» به صرف يك نسكافه داغ؛
معتاد تئاتر شده ام!
شايد «محمد الهي» براي خيلي ها نام آشنايي نباشد ، اما بي ترديد يكي از چهره هاي موفق تئاتر، سينما و تلويزيون است. الهي در پانزدهم دومين ماه بهاري سال 1341 در احمدآباد مشهد به دنيا آمده، دوران ابتدايي را در دبستان هدايت گذرانده و از آخرين سال اين مقطع تحصيلي هم وارد عرصه هنر شده است. مدرسه راهنمايي دكتر عبدالله فريار هم در سه سال راهنمايي ، خانه دوم او بوده است. مقطع دبيرستان را هم در مدرسه شهيد نواب صفويِ خيابان جهانباني گذرانده است . محمد الهي در يك شب سرد پاييزي و در يكي از كافي شاپ هاي شهر ، مهمان ما شد و مثل هميشه دلش از همه جا پر بود و شايد به خاطر همين هم است كه مصاحبه ما بيشتر به يك مصاحبه هنري بدل شده است؛
ادامه مطلب
رو در رو با «امير قويدل» كارگردان سينما و تلويزيون؛
همیشه تهیه کننده کارم را افسرده دیده ام
نمونه بارز يك هنرمند بي ادعا، يك هنرمند مردمي و دوست داشتني... «امير قويدل» كارگردان قديمي سينما و تلويزيون كه حداقل، آثارش در رسانه ملي از پر مخاطبان بوده است. «دايره ترديد»، «روح مهربان» و حالا هم كه با سريال ديدني «ستاره سهيل» مهمان تلويزيون شده است. قويدل در مشهد پا به عرصه گيتي گذاشته و بعد از مدتي مثل خيلي هاي ديگر به پايتخت مهاجرت كرده است، ولي هميشه دلش با مشهد و امام رضا(ع) است. حالا او به خاطر فيلم سينمايي«ترن» به عنوان كارگردان برگزيده سينماي انقلابي شناخته شده، قويدل در حالي كه پذيراي ما در هتل محل اقامتش بود با «نخست» به گفتگو نشست؛
ادامه مطلب
یاداشتی بر فیلم سینمایی «4انگشتی»؛
قدم روی تیغ تیز گیشه
اینکه از دو زاویه به زندگی یک شخص پرداخته شود و به نوعی بُعد دوم این شخصیت حقوقی باشد، قطعاً روی کاغذ اتفاق جالبی نیست، ولی نمایش آن از زاویه لنز دوربین بسته به نوع نگاه کارگردان می تواند بحث برانگیز باشد.
ادامه مطلب
4 نسل در 24اسفند؛
... و من انتخاب کردم نماینده اصلح را
1- نماینده، مسلمان واقعی باشد
2- انگشتم کثیف شد!
3- برخی تبلیغات ها مضحک بود
4- حماسه آفریدم!
ادامه مطلب
سلام!
روزهاي برفي شما بخير... شديدا عذرخواهي مي كنم كه يك مدت نتونستم وبلاگم رو به روز كنم، می دونم با خودتون مي گين صد سال سياه به روز نكن!!! ولي به هر حال دوباره به قول خارجي ها «آپديت» شدم و از نظرات شما بهره مي برم...
در ضمن يك ستون به صفحه فرهنگ هفته نامه وزين "نخست" اضافه كرديم با عنوان «يادداشتهاي آقاي منتقدزاده» من كه شك ندارم هيچ كدوم از شما ها «نخست» رو نمي خونيد، ولي تو وبلاگ حتما مطالعه اش كنيد، بدنيست... راستی از "نخست نیوز" یادتون نره!
نژادپرستي از نوع فرهنگي

واقعاً نمي دانم گناهش گردن كيست! اصلا گناهي دارد؟ به نظر من كه نه! يعني نه به نظر من كه به نظر يكي از بزرگترين تئورسين هاي ايران...
ادامه مطلب
يادداشتي بر «در شهر خبري نيست، هست!»؛
متفاوت، اما تاريخ گذشته!

«در شهر خبري نيست، هست!» خواسته تا فيلمي متفاوت باشد و شايد تا حدودي هم در اين زمينه موفق بوده، ولي مهم كيفيت هايي است كه به واسطه كميت هايي چون فروش بيشتر، خندههاي زوركي و به قولي «نوگرايي» از دست مي رود...
ادامه مطلب
نگاهيبهتاريخچهتعزيهخوانيدرايران؛
سوگواري هنرمندانه

«تعزيه» نمايشي است مردمي و تجسم تلفيق فرهنگ توده و مذهب، حافظ آرمانهاي دروني نسلهاي متمادي و حاوي ويژگي هاي خارق العاده هنر نمايش و الگوي تئاتر نوين...
ادامه مطلب
سرمای زمستان محو در گرمای شادی

اينجا مشهد است، كوه هاي آب و برق، ميانه ترين ساعات روز... برف و سرما به جدل افتاده اند و جنگ اين دو، شادي مردمي را فراهم آورده كه چند روزي هست، فارغ از هرگونه فعاليت اداري و درسي آمده اند تا از نوك كوه تا پايه يك درخت كاج كوچك را روي زمين بلغزند...
ادامه مطلب
يادداشتي بر وضعيت اكران؛
يك مافيا و هزار دردسر!
وضعيت اكران شهر ما هم خيلي با حال شده! منظورم از شهر ما همين مشهد است و البته همه شهرستان ها و خب پیداست که لفظ باحال در اینجا معكوس می نماید چون واقعاً اين وضع نمايش فيلم بي حال ترين نحوه اكران سينماست...
ادامه مطلب
