تبليغاتX
دست نوشته های یک روزنامه نگار آماتور
كاش تهران هنوز طهران بود! 10:12 بعد از ظهر

اینجا تهران است... من هستم، خدا هست و ميليونها اتومبيل كه با بوق هاي مكررشان اعصاب راحت را از تو گرفته اند، دارم ديوانه مي شوم، از آمدنم پشيمانم ولي به اين اميد دارم كه فردا بازمي گردم، تا حدودي پشيمان شده ام كه زندگيم را به اينجا منتقل كنم ولي همچنان مصر هستم به اين كار، به همين زودي... 
          كاش تهران هنوز طهران بود!
در ضمن گزارش ها و خبرهاي جالبي هم دارم كه نوشتنش در مجال اين كافي نت گران قيمت نيست، به مشهد كه رسيدم كاملا توضيح ميدهم كه در جشن منتقدان چه گذشت و يا چرا چهار مامور گشت ارشاد يك دختر را در ايستگاه مترو ميرداماد مثل سگ زدند و دخترك بيهوش شد و توضيح مي دهم كه در موزه سينما چه گذشت، البته اين آخري با كلي عكسه... منتظر باشيد!


بازی وبلاگی 0:27 قبل از ظهر

روزی که داشتم با مهندس پژمان مصاحبه می کردم، یک اتفاق جالب افتاد، بعد که فکر کردم دیدم تا حالا تو مصاحبه هام از این دست اتفاقات زیاد بوده، با خودم گفتم حتما برای همه بوده چیزهایی بوده که اون مصاحبه رو به گفتگویی خاطره انگیز بدل کرده، واسه همین بد ندیدم که همه خبرنگارها رو به یک بازی وبلاگی که الان تو این دنیای مجازی تا حدودی رسمیت هم پیدا کرده دعوت کنم و اون اینه که هرکسی بیاد و خاطره انگیزترین مصاحبه اش رو بنویسه و بگه که چرا اون مصاحبه براش جالب بوده؛

 

* شما هم تو ادامه مطلب بخونید و خودتون بنویسید...


ادامه مطلب

یک آشنایی مهم 3:10 بعد از ظهر

یک حس خیلی جالب و هیجان خاصی سراغ آدم میاد وقتی با یک نفر در ارتباطی، ولی اونو تا حالا ندیدی! تو این محیط مجازی هم خیلی از ماها هنوز همدیگر و ندیدیم، یک نگاه به پیوندهای این وبلاگ بندازید... من از بین اینها هنوز خیلی هاشونو ندیدم، اما صبح چهارشنبه یک اتفاق جالب افتاد و من یک نفر از همکاران وبلاگی خودم رو دیدم، بله! من موفق شدم تا در مصاحبه ای همکار عزیز و خوش ذوق خودم احمد صبریان رو ببینم، خیلی جالب بود چون نه من اونو شناختم نه اون منو! حالا من از این آشنایی خیلی خوشحالم و مسبب اونو احسان رحیم زاده می دونم که بهش گفتم بیاد مصاحبه، ولی خودش نیومد و آقای صبریان به جاش اومد

ولی هنوز خیلی ها هستند که فقط اسماً می شناسمشون و لحظه شماری می کنم که اونها رو ببینم. واسه شما هیجان نداره دیدن کسی که می شناسینش ولی ندیدینش؟


دعوت از وبلاگ نویسان برای تجمع 4:26 بعد از ظهر

دوستان عزیز وبلاگ نویسان مشهدی!

خاضعانه ترین سلام ما را پذیرا باشید...

شیوخ عرب خلیج همیشه فارس، دارند این خلیج همیشه نیلگون ایرانی را از چنگمان در می آورند. باید بجنبیم که دارد دیر می شود. اگر موافقید طی هفته آینده در مقابل دفتر سازمان ملل در مشهد تجمع کنیم و یک بار هم که شده غیرت وبلاگ نویس های مشهدی را به رخ اعراب و کشورک امارات بکشیم. بیایید اعلام نفرت کنیم... بیایید از خلیج فارس دفاع کنیم...

با تمام احترامی که برای وحید عدالتی قائلم و حالا هم به دعوتش لبیک گفتم و از شما هم می خواهم که این کار را بکنید، ولی به نظر من خلیج فارس، عرب و یا انگلیس هیچ فرقی نمی کنه! حالا اونا یک عمر بگن خلیج عربی، ما هم این ور هی تصحیح کنیم بگیم خلیج فارسی. همینجوریه که از کارهای اصلیمون عقب می مونیم... ولی در عین حالا باید حرکت خوبی باشه، همکاری شما را می ستاییم!