«زن دوم» همانطور كه از نامش پيداست قصه ورود زن ثاني به زندگي مرداست، مردي كه نه هويتش پيداست و نه قرار است چيزي از هويتش بروز دهد. اين عدم نشان هويت كه از بستر فيلمنامه بيرون مي آيد را شايد بتوان بزرگترين ضعف آخرين ساخته «سيروس الوند» دانست. فيلمنامه «زن دوم» در حالي سطح پايين، ضعيف و كليشه اي مي نمايد كه كارگردان كار تصميم گرفته بعد از «تله» فيلم نامه هاي خود را جلوي دوربين نبرد! اين فيلم يك عشق بي در و پيكر را روايت مي كند كه هيچ منطق داستاني در آن پيدا نيست. نه معلوم است كه چرا زن اول همسرش را ترك كرده و به فرنگ رفته و نه معلوم است كه چطور عشق اول زن دوم بطور اتفاقي اور را در شيراز مي بيند. مردي كه با نفرت تمام زن را پس زده بود، حالا چنان به معشوقه او بدل شده كه در عين نداشتن هيچ نسبت شرعي با او تشكيل زندگي مشترك مي دهد! بطوركلي «زن دوم» رگبار كليشه هاي بي مفهوم است كه اگر قرار باشد يكايك منطقهاي بي اساس آن را به قلم بياوريم مجال بيش از اين نياز است. سيري كه «الوند» با «زن دوم» در آن وارد شده، بي ترديد تكامل سير نزولي است كه بعد از «يكبار براي هميشه» آغاز كرد.
كارگرداني اين فيلم پيداست كه از سرباز كردن تكليف بوده، تكليفي كه «فرشته طائرپور» از سه مقام نويسنده، كارگردان و همسر كارگردان برگردن او گذاشته است!!! بستن نماهايي شبيه به فيلمهاي باليوودي مخصوصاً در سكانسهاي ويلاي شمال توجيه كننده اين گفته است. نمايش چهره معصومانه »نيكي كريمي» از پشت فانوسهاي روشن و يا نمايش دوبازيگر در پشت آتشهاي فروزان و بسياري ديگر از نماهاي اينچنيني از عواملي است كه دست به دست هم داده تا «زن دوم» را نه تنها به يك فيلم هندي كه در كنار آن به يك فيلم تلويزيوني بدل كند. با اين حال نبايد فراموش كرد كه به هر ترتيب كاگرداني اين فيلم يك سر و گردن بالاتر از «تله» است.
در مقوله بازي ها هم «زن دوم» هيچ حرفي براي گفتن ندارد، از «محمدرضا فروتن» كه حالا ديگر امكان ندارد بتواند خودش را با نقشي همخوان كند و اين نويسنده ها هستند كه بايد نقش ها را برايش بنويسند، چرا كه «فروتن» هر قدر هم جلو رود، همان بازيگر نقش اصلي فيلم «قرمز» است. بازيگري كه عصيان و گردن كشي از شاخصه هاي اصلي بازيش بود، با اين حال حتي اگر قرار باشد كار الكتريك بازيگر معصوم و شكست خورده را ايفا كند باز هم همان است با عصيان كمتر، با اين حال به اين ترتيب بايد پرونده بازيگري «محمدرضا فروتن» را مختومه دانست و البته «نيكي كريمي» را! اين دو در حالي چندمين تجربه بازي در مقابل هم را گذراندند كه متفاوت ترين اين اشتراك ها را مي توان در «نوك برج» دانست كه باز هم همين دو بودند با لبخند مصنوعي كه بر لب داشتند! «برباد رفته» هم اثر ديگري بود كه اين دو با هم بودند و باز زوج تكراري «فروتن» و «كريمي» به نمايش درآمد، و حالا باز هم با توسل به اين همكاريها دوباره شخصيتهاي «زن دوم» خلق شد. در اين ميان شايد بتوان در اين وانفساي برگ برنده را از آن «سحر زكريا» دانست... البته فقط در قياس با ديگران!
گذشته از اينها نحوه روايت مونتور نيز گوشه گير كار شده بود و روايتي متقاطع و سردرگم داشت، حضور بي منطق «فروتن» در موقعيتهاي زماني مختلف در يك زمان كه از هم گسستگي شب و روز را نمايان كرده بود از ضعفهاي تدوينگر بود. موسيقي فيلم هم نه درخشان كه لااقل قابل تحمل بود، روي اعصاب راه نمي رفت و صداهاي ناهنجار خارج نمي كرد، ملايم بود و متناسب با فيلم.
بطوركلي در اين برحه از زمان نبايد از «سيروس الوند» توقع بيش از اين داشت، چرا كه او ثابت كرده كه ديگر توانايي ساخت امثال «يكبار براي هميشه» را ندارد. شايد اصلاً دوران فيلمسازي او به اتمام رسيده ولي تجربه ثابت كرده كه هر كارگردان بعد از چند فيلم سطح پايين دوباره به دوران اوج خود باز مي گردد. »اتوبوس شب» و »كيومرث پوراحمد» را به خاطر بياوريد... فارغ از اينها عدم موفقيت اقتصادي فيلم كه البته از هدفهاي اصلي سازندگان آن بود را بايد در اكران همزمان با فيلمهاي موفقي چون «دايره زنگي» و «مجنون ليلي» دانست.
* درج در هفته نامه "نخست"
