تبليغاتX
دست نوشته های یک روزنامه نگار آماتور
گفتگو با علی نصیریان 3:22 بعد از ظهر

شما کار تصویری خود را با فیلم های اولیه موج نوی سینمای ایران آغاز کردید، تا به حال در آثار مختلفی حضور داشتید و افت و خیز سینمای کشورمان را تجربه کرده اید، به عقیده شما سیری که سینمای ایران از «گاو» تا حالا طی کرده یک سیر صعودی بوده یا نزولی؟

فیلمی که شما نام بردید به علاوه یک سری فیلم های دیگر، از آثار متفاوت با جریان رایج سینمای ایران بود، بعد از آن هم که انقلاب شد سینمای ما به طور کلی تغییر کرد و راه دیگری پیش گرفت، ولی من قاطعانه عرض می کنم که این سیر کاملاَ صعودی بوده و سینمای ما به سمت تعالی پیش رفته است.

 

دلایلی هم برای این دفاعیه دارید؟

البته هنر در هر دوره و زمانی اقتضائات خاص خودش را دارد، ولی به طور کلی من در حیطه فعالیت خودم حرکتهای خوبی می بینم، خوشبختانه هم در تئاتر و هم در سینما و تلویزیون حس پویایی موج می زند.

 

یعنی شما وجود آثار سطح پایین در این هنرها را رد می کنید؟

نه، اتفاقاَ قبول دارم که بین کارهای قوی، آثار کمرنگ و بی رمق که دور از نیاز جامعه هستند، اجرا می شود، من رد نمی کنم که کارهایی به دور از زیبایی و خارج از ساختار مناسب عرضه می شود، ولی در مجموع وضعیت هنری کشورمان رو به تعالی است.

 

به عقیده شما این رشد و تعالی از کجا سرچشمه گرفته است؟

من بخشی از آن را به حساب ورود جوانان فعال به این عرصه می گذارم، تا الأن حداقل 3 نسل بعد از من وارد هنر شده اند که به هرکدام نگاه کنید استعدادهای فوق العاده ای می بینید، من مطمئنم که اینها رشد خواهند کرد، ولی صبر لازم است... قرار نیست این رشد یک شبه صورت گیرد، کار فرهنگی باید با تلاش و دقت انجام شود.

 

قطعاَ ورود این جوانان به همین سادگی نیست.

كاملاَ درست است! ورود هرکسی به عرصه هنر به چند مقوله مشروط است. اول اینکه هدف باید برای خودش مشخص باشد و بداند که چرا قرار است وارد هنر شوند؟ بسیاری از جوانان تصور کاملاً غلطی از هنر مخصوصاً سینما دارند، مثلاً فکر می کنند که اگر روزی مشهور شوند چه اتفاقی می افتد؟ یا فکر می کنند که بازیگران فلان قدر دستمزد می گیرند. این تصورات از ریشه غلط است. دقیقاً مثل تصوری که هنرمندان ما از هالیوود دارند که فکر می کنند آنجا نهایت آزادی است یا تصویری که مردم از امریکا در ذهن دارند، عده ای می نشینند ماهواره می بینند فکر می کنند که مردم لس آنجلس همیشه در کوچه و خیابان در حال رقص و آواز هستند! بدون شک اگر کسی با این تفکرات وارد شود به جایی نخواهد رسید.

 

صحبت به حاشیه رفت، گفتید برای ورود دو شرط لازم است.

بله... دوم اینکه باید تست بدهند ببینند که آیا واقعاً استعداد هنری دارند؟ شاید کسی در زمینه هنر مستعد نباشد، مشخص است که این فرد در هنر راه به جایی نخواهد برد. برعکس، گاهی همین شخص مثلاً در پزشکی استعداد دارد، بدون تردید باید به این سمت برود.

           عکس از مهدی بلوریان

اما ما شاهد هستیم که همه کسانی که وارد هنر می شوند، چندان راه و چاه را نمی شناسند.

حق با شماست. اما اینها فقط استثنائات هستند و معلوم نیست که چه اتفاقی افتاده که آمده اند؟! من جدّاً توصیه می کنم که هیچ کس دل به این استثنائات نبندد و راه درست را در پیش گیرد. به نظر من اصلاً بدون تلاش هیچ کاری انجام نمی شود. تلاش هم نسلان من اجرا کنار خیابان بود، الآن وضع فرق کرده و باید متناسب با این دوره تلاش کنند.

 

قبول دارید خیلی خوشبینانه به قضیه نگاه می کنید؟

من خیلی بدبین نیستم و دوست ندارم جوان ها را نا امید کنم، چرا که وظیفه ماست بقیه را تشویق کنیم، ولی باید توجه داشت که این تلاش ها در راستای استطاعت استعدادی و آموزشی صورت گیرد، مخصوصاً در زمینه آموزشی.

 

شما فکر می کنید استطاعت آموزشی ما تا چه حد است؟

ببینید، الآن تا دلتان بخواهد آموزشگاه های بازیگری وجود دارد، من نمی گویم همه اینها خوب است، ولی کارگاههایی هم هستند که متولیان آن از جنس هنرند و نشانگر این است که در زمینه آموزش پیشرفت داشته ایم.

 

شما یکی از مقوله های مهم هنر، یعنی آموزش را خوب ارزیابی کردید، به نظر شما در حال حاضر بزرگترین مشکل هنر ما چیست؟

اجازه بدهید پاسخ این سوال را اختصاصاً درباره تئاتر بدهم. ما در تئاتر فارغ از یکسری مشکلات مادی مثل کمبود سالن، مشکل متن داریم، خوشبختانه پیشرفتهای خوبی در زمینه کارگردانی، بازیگری و حتی گریم و طراحی صحنه داشته ایم، ولی هنوز از لحاظ متن کمبود داریم.

 

شما چه راهکاری برای بهبود این وضعیت پیشنهاد می کنید؟

نمایشنامه نویسان باید از لحاظ آموزشی و بودجه ای پشتیبانی شوند، یعنی اینکه سعی شود تا نمایشنامه نویسان زبان فارسی را به درستی یاد بگیرند، کارگاه هایی برای آموزش شخصیت پردازی برای آنها گذاشته شود، باید نویسندگان مجاب شوند که ابعاد روانشناسانه و اجتماعی شخصیت ها را یاد بگیرند. نکته دیگر اینکه به عقیده من تجزیه و تحلیل متن های دوره های مختلف هنری دنیا تاثیر بسیاری در پخته شدن متن ها دارد، نمایشنامه نویسان بیایند و بررسی کنند که مثلا چرا «شکسپیر» می ماند؟ رمز موفقیت آنها را بدست آورند و عمل کنند.

 

البته نویسندگانی مثل شما که از نوشتن دست کشیده اند هم در این فقدان متن بی تاثیر نیستند.

من آن زمان هم که متنی می نوشتم برای اجرای خودم بود، چرا که متن مناسبی که با روحیات من برای اجرا سازگار نباشد به دستم نمی رسید. الان هم چون معتقدم که نمایشنامه نویسی نیازمند تامل و دقت فراوان است و وقت من اجازه این تامل را نمی دهد به این سمت نمی روم.

                        عکس از مهدی بلوریان

در جایگاه بازیگر چطور؟ قصد ندارید به صحنه برگردید؟

هرکسی که بخواهد یک کار تئاتر را شروع کند، حداقل نصف سال وقتش را باید صرف کند، من هم چون درگیر کارهای تصویری هستم فرصت بازی در تئاتر را ندارم، ضمن اینکه تئاتر انرژی نیاز دارد که چون من پیر شده ام، توانش را ندارم.

 

و البته فکر می کنم در کارهای تصویری گرایشتان به تلویزیون بیشتر است.

بله! من کارهای تلویزیونی را خیلی دوست دارم، چرا که ارتباط بسیار گسترده ای با مردم دارد و این برای من خیلی ارزشمند است .

 

پیداست که جایگاه خاصی نزد خودتان برای مخاطب قائلید.

بله! مخاطب یکی از ارکان اصلی هنر است. نظر و نگاه تماشاگر همیشه حرفی غیر از حرف دیگران است، هنر بدون مخاطب یعنی هیچ.

 

شما سال گذشته با سریال «میوه ممنوعه» این ارتباط با مخاطب را به شکل مستحکم و گسترده ای تجربه کردید، در این باره صحبت کنید.

خاطرم هست بعد از پخش سریال که مردم من را در خیابان می دیدند، هیچ کس به من نگفت که «میوه ممنوعه» خوب بود یا بد؟ همه می گفتند: تو یک ماه با ما بودی چرا یکدفعه رفتی؟ حتی یک بار کسی در خیابان به من پرخاش کرد که چرا ما را تنها گذاشتی؟! و این برای من یک هشدار بود که مخاطب انقدر خوب با مجموعه ارتباط برقرار کرده بود.

 

فکر می کنید چرا مخاطبی که شما از آن صحبت کردید در حال حاضر کمدی را بیشتر می پسندد؟

به خاطر اینکه غم در زندگی مردم زیاد شده است و گرفتاری بیداد می کند، طبیعی است وقتی دریچه ای به نام تلویزیون یا سینما باز می شود مردم به سمتش می روند، بالاخره باید بپذیریم که بخشی از سینما و تلویزیون سرگرمی است و اتفاقاً همین بخش آن هم مخاطب عام را جذب می کند.

 

در انتخاب نقش هایتان هم مخاطب را مد نظر قرار می دهید؟

بله! برای من همیشه اولین نگاه تعیین کننده است، وقتی با نگاه اول به یک نقش، آن کاراکتر به دلم بنشیند و انگیزه ای برای حرکت ایجاد کند خیلی جذاب است و مطمئنم که برای مخاطب هم جذابیت خواهد داشت، اما اگر این اتفاق نیفتد احساس می کنم که قرار است یک کار روتین انجام دهم و فی الواقع آن نقش، نقشی نیست که بتوانم با آن درگیر شوم تا بهتر تصویرش کنم.

 

قاعدتاً با همین تفکر نقش «حاج یونس فتوحی» را پذیرفتید.

از چند منظر این نقش برایم مهم بود. یکی داستان «شیخ صنعان» بود، من وقتی «منطق الطیر» را می خواندم، این داستان برایم خیلی جالب بود و فکرهایی برایش داشتم، تا این که پیشنهاد بازی در این مجموعه شد. مساله دیگر اینکه کار، کار متفاوتی بود، چرا که یک بُعد اجتماعی داشت و یک بُعد خانوادگی. به طور کلی من تفاوت «میوه ممنوعه» با سوژهای دیگر را حس کردم.

 

حضور «حسن فتحی» به عنوان کارگردان چقدر برایتان مهم بود؟

خیلی! وقتی می بینم که او دست روی سوژه ای گذاشته متوجه می شوم که روی آن نقطه نظری دارد، من شخص «حسن فتحی» را قبول داشتم و با یک اعتماد متقابل جلوی دوربین او رفتم.

 

به منفی یا مثبت بودن نقش هم اهمیتی می دهید؟

اصلاً اینها ملاک نیست، مهم قصه است که ارزشهای کار هنری را داشته باشد و این ارزشهاست که به من انگیزه می دهد. به عقیده من «میوه ممنوعه» این ارزش ها را داشت.

 

حالا که مدت زیادی از اتمام این مجموعه می گذرد خود شما از کلیت کار راضی هستید؟

به عقیده من اثری که بتواند نظر خواص را جلب کند و در عین حال عامه مردم هم آن را بپسندند، فیلم خوبی است که فکر می کنم «میوه ممنوعه» این طور بود.

                          عکس از مهدی بلوریان

کمی درباره تئاتر صحبت کنیم... مشکلی که مدتی است گریبانگیر بازیگران تئاتر شده حضور بی اندازه آنها در تلویزیون و سینماست، به عقیده شما این مسئله تاثیری در وضعیت تئاتری کشور ندارد؟

خب چرا! ولی به نظر من باید به تمایلات آدم ها، وقت آنها و عمری که صرف تئاتر کرده اند احترام گذاشت، باید باور کنیم که این آدم تئاتر کار کرده و وظایفی که داشته را انجام داده است، اما حالا شرایط فرق کرده و البته با این تنگناهایی که برای قرار گرفتن در نوبت اجرا به وجود می آید، من هم خیلی صلاح نمی بینم که بخواهند وقتشان را برای نوبت تلف کنند.

 

از تنگناها صحبت کردید، این فضای محدود در کجا بیشتر حس می شود؟

ببینید، متاسفانه دایره تئاتر الآن بسته است و من شدیداً با این مسئله مخالفم، به عقیده من باید به همه اجازه کار داد، هرکسی برای خودش آرمان ها و نظراتی دارد، همه حق ارائه افکارشان را دارند. البته این افکار باید دردهای مشترک باشد نه دغدغه های شخصی هنرمند.

 

تبعاتی که حاصل از این محدودیت است را چطور پیش بینی می کنید؟

اگر قرار باشد هر روز این دایره را بسته تر کنیم و باید ها و نبایدها را به هنرمند دیکته کنیم، هیچ چیز از ایده اصلی که در ذهن او بوده نمی ماند و طبیعتاً یک اثر کاملاً کلیشه ای از کار در می آید، مگر سوژه های ما چندتاست که این همه اصلاحیه به آن می خورد؟!

 

اما آزادی بیش از حد هم مشکل آفرین است!

من نمی گویم که آزادی بدهند هرکس هرکاری که دلش خواست انجام دهد و قبول دارم که بالاخره چهارچوب هایی هم وجود دارد، اما فکر می کنم الان این ممیزی ها چیزی فراتر از قوانین و چهار چوب هاست، مثلاً ممیزی هایی که به کار ما خورد، گروه ما هنگام تولید «میوه ممنوعه» خیلی اذیت شد، دائم از بالا و پایین سفارش می آمد که اینطور بشود و اینجور نشود!

 

پس بنویسیم که «علی نصیریان» خواستار کاهش ممیزی ها شد؟

حرف من اینست که بگذارید کسی که کاری را شروع کرده به اتمام برساند، فقط شما نیستید که دلتان برای مملکتتان می سوزد، مطمئن باشید هنرمند هم آدم است و نمی خواهد چیزی را خراب کند، کمی سعه صدر لازم است، باید صبر کنند تا وقتی که کار تمام شود، آن وقت قضاوت کنند، همان موقع هم خود صاحب اثر، مسوول و پاسخگوست.

 

شما این ها را اعمال نظر شخصی می دانید؟

صد در صد و جالب اینجاست که هرکسی به خود اجازه اظهار نظر می دهد. این اظهار نظرها در همه جا هست، حتی در تئاتر، تئاتری که ما دائماً در تلویزیون می گوییم روزی چند میلیون تماشاگر دارد و مدام شعار می دهیم که نمی خواهیم این تماشاگران را آزرده خاطر کنیم، سوال من اینست که تئاتر با این مخاطب محدود چرا باید دامنگیر این نظرات شود؟ به نظر من اگر در تئاتر این اعمال نظرها نبود وضعیت نمایشی ما هم انقدر دچار مشکل نمی شد!

 

این محدودیت ها در همه حیطه های هنری وجود دارد؟

بله! من شنیده ام که در بعضی شهرستانها حتی اجازه اجرای موسیقی نمی دهند، خب شما تصور کنید؛ یک مراسم مثل جشن «روز جهانی تئاتر» بدون موسیقی چه می شود؟ یک جشن باید موسیقی داشته باشد، نمایش طنز داشته باشد و البته چند سخنرانی. نه اینکه پشت سر هم سخنرانی کنند. موسیقی یک نیاز است. رادیو و تلویزیون ما بدون موسیقی حیات ندارد، اصلاً موسیقی جزو فرهنگ این مملکت است. شما نگاه کنید در جنوب خراسان تمام حرفها در دو تار و سه تار یک هنرمند نهفته است.

 

قبول دارید که هر وضعیتی که در پایتخت هست به طور نازل تری در شهرستان احساس می شود؟

البته حرف شما درست است، اما این ضعفها با مشارکت بچه های شهرستان تلطیف می شود، من بارها گفته ام که 2 قطب مهم نمایش ما تئاتر شهرستان و تئاتر دانشگاهی است. این دو قطب به بدنه تئاتر کشور ما قدرت می دهد، فقط باید به اینها عنایت بیشتری شود که البته این عنایت ها انواع مختلفی دارد و فقط مادی نیست.

 

پس تبعیض بین پایتخت و شهرستان را کتمان نمی کنید؟

ببینید! ما باید اول تبعیض را معنا کنیم اگر یک شخص صاحب نام در تهران کاری شروع کند نباید توقع داشته باشیم که بودجه او با یک گروه جوان و نه چندان سرشناس شهرستانی یکی باشد. اصلاً باید متفاوت باشد و این اسمش تبعیض نیست، ولی در اینکه توجه بیشتری روی تهران است و همیشه پایتخت، وزین تر از شهرستان در نظر گرفته شده شکی نیست.

 

همین وزین قرار دادن تهران مشکلی در روند هنری کشور ایجاد نمی کند؟

قطعاً بی مشکل نیست و به نظر من باید این تبعیض ها از بین برود، باید احساس کنیم که کسانی در هرکجا که فعالیت می کند، فرزندان ما هستند و برای تعالی هنر کشور خودشان قدم بر می دارد، پس باید نگاه ها یکسان باشد.

                            عکس از مهدی بلوریان

در صحبت هایتان مطرح کردید که همیشه بحث مادیات نیست، با این تفکر فکر می کنید چطور می شود شاهد کاهش این تبعیض ها بود؟

من پیشنهاد می کنم تئاترهایی که توسط استادان نمایش در تهران روی صحنه می رود به شهرستانها هم برود تا هنرمندان شهرستانی کارهای نمونه تئاتر کشور را ببینند و با اصل نمایش آشنا شوند و یا غیر از آن، همین که یک هنرمند مورد تشویق قرار بگیرد حمایت است، چرا که هرکسی نیازمند تشویق است، حتی خود من! اصلاً همین که مسوولین به تماشای یک نمایش بنشینند نوعی پشتیبانی است، مردم ما اینها را می بینند، وقتی استاندار به دیدن نمایشی می آید، مردم می گویند حتماً نمایش خوبی بوده است.

 

البته شکی نیست که حضور مسوولین پشتوانه ای برای هنر کشور است...

صد در صد! ما از هنرمندان خواسته ایم که نمایش هایی بسازند که نمایندگان مجلس به دیدنش بیایند و بودجه دهی کنند. من یکبار به کمیسیون فرهنگی مجلس رفتم، عده ای گفتند فلانی دولتی شده ولی ندانستند که من برای خودم نرفتم، آنجا هم گفتم که من دیگر تئاتر کار نمی کنم و قرار نیست به من بودجه بدهید، بودجه را در اختیار جوانانی بگذارید که هر روز دم می زنید که معتاد شده اند، امکانات را در اختیار آنها بگذارید تا هر روز آمار بزهکاری ندهید.

 

به نظر شما اینگونه حرکت ها باید از کجا آغاز شود؟

بسیاری از ارگان ها می توانند کمک کنند، وزارت ارشاد، وزارت علوم، آموزش و پرورش، انجمن های نمایشی و خیلی از نهادها که نام بردنشان زمان می برد.

 

فکر نمی کنید اگر اینقدر که شما می گویید از جانب دولت حمایت شود، شاهد جریان «تئاتر دولتی» خواهیم بود؟

ببینید، این تفکر تئاتر دولتی از آن عده ایست که در دهه 40 و 50 می خواستند پز روشنفکری بدهند! الان وقتی «بهرام بیضایی» نمایشی روی صحنه می برد و دولت از او حمایت می کند، باید بگوییم که بیضایی دولتی شده؟ دولت باید امکانی ایجاد کند که بیضایی و امثال او بیایند و حرف بزنند، نه حرف دولت، بلکه حرف خودشان ولی با امکانات آنها! حالا اگر دولت بودجه ای اختصاص داد به این معنا نیست که تئاتر دولتی شده است، من به عینه دیدم که در نیویورک پوسترهایی در سطح شهر پخش شده بود مبنی بر اجرای نمایشی از «شکسپیر»، وقتی تحقیق کردم متوجه شدم که شهرداری هزینه های این گروه را پرداخت کرده تا 10روز برای مردم نمایش اجرا کنند.

 

خارج از دولت فکر می کنید بخش خصوصی هم قادر به همکاری باشد؟

قطعاً به همکاری آن ها نیاز است. بخش خصوصی با این همه در آمد زایی که دارد، چرا نباید بخشی از آن را صرف ورزش و بهداشت و هنر کند؟ هرکسی که در توانش هست باید کمک کند تا مردم از خشونت دور شوند و به سمت فرهنگ گرایش پیدا کنند.

 

اما از هر کجا که مساعدتی صورت گیرد، توقعاتی هم در پی دارد و این ممکن است منجر به سفارشی شدن یک اثر هنری شود؟

ابداً نباید این اتفاق بیفتد، قرار نیست هرکسی که کمک می کند در بطن اثر دخالت کند. هیچ کس حق ندارد به هنرمند دیکته کند که چه بسازد و چه نسازد، آنها فقط باید حمایت مالی و امکاناتی کنند و نه غیر از این.

 

فکر می کنید این حمایت ها باید با چه هدفی انجام شود؟

باید تلاش کنند تا تئاتر و به طور کلی هنر، به عنوان یک ضرورت در زندگی مردم مطرح شود. البته ما نباید میزان عرضه و تقاضای کشورمان را با لندن و پاریس مقایسه کنیم، ولی بی شک مردم کشور ما هم به هنر نیاز دارند و خوشبختانه در ایران، شهرداری ها به این نتیجه رسیده اند که کارشان فقط عمران و آبادانی نیست، بلکه شهرداری باید از لحاظ روانی و فرهنگی، خود را در مقابل شهروندان مسوول بداند.

 

اجازه بدهید کمی از این بحث دور شویم...چیزی که مدتی است در هنر کشور ما جا افتاده برگزاری بزرگداشت ها برای پیشسکوتان عرصه های مختلف است، فکر می کنید این تقدیر و تمجید ها تاثیری به حال این هنرمندان دارد؟

قطعاً خیلی موثر است و خوشبختانه همانطور که اشاره کردید بعد از انقلاب حرکتهای خوبی در این زمینه صورت گرفته، من به شخصه از مسوولینی که بانی این برنامه ها هستند تقدیر می کنم، چرا که این مراسم ها نه تنها برای پیشکسوت ها که برای جوانان هم موثر است، به این صورت آنها متوجه می شوند که اگر درست و سالم فعالیت کنند، روزی خواهد رسید که از آنها هم تقدیر شود و کاری که الآن انجام می دهند بعداً فراموش نخواهد شد.

 

این از همان حمایتهای معنوی است که گفتید؟

بله، خوشبختانه نظام فرهنگی ما برای پیشکسوتان احترام قائل است و این برای آیندگان پشتوانه ای است. من نمی گویم که این بزرگداشت ها زندگی آن ها را از لحاظ مادی تغییر می دهد، اما از لحاظ روانی یک غبار روبی روحی برای پیشکسوتان محسوب می شود.

نوشته شده توسط مسعود حکم آبادی | موضوع: فرهنگي هنري | لینک ثابت |