اشک تمساح و ماجرای بیانیه ای بدتر از فحش خواهر و مادر!

ماجرای مایلی کهن هم در حال جالب شدن است، مربی ای که در حضور دوربین های تلویزیونی اشک می ریزد، کسی که به خاطر شنیدن صدای تاس بازیکنان آنها را از تمرین منع می کند و مردی که به قول خودش به هیچ کس غیر از همسرش حرف زور نمی زند حالا شده الهه ادب... بیانیه می دهد، چنانچه سازمان مجاهدین در حمایت از میرحسین داد! کسی که ادب را لازمه لگد زدن به تو پلاستیکی فوتبال می دانست حالا روی دیگر سکه اش را رو کرده، به قسمت هایی از بیانیه اولش توجه کنید؛
مردم عزیز، قهرمان و دوست داشتنی ایران سربلند و همیشه جاوید
هنوز اینجا حاجی مایلی در لفافه اولی به سر می برد، همانی که مردم را خر فرض می کرد و خودش را زرنگ عالم، حالا این قسمت را داشته باشید؛
«... لذا به همین منظور به این آقایان كوتوله و سیاهكار (كلیوم) كه حتی فاقد مدرك تحصیلی برای گروهبان قندلی شدن بوده، اما لقب ژنرال را یدك میكشند اعلام میدارم تا از گل دقیقهی 90 سایپا و از درس و پیامی كه آن گل به بزرگی و پهنای ایران عزیز اسلامیمان به همراه خود داشت پند گرفته و هرچه سریعتر دست از نوچه بازی و نوچهپروری برداشته و از كارهای ناثواب و عوام فریبی خودداری نمایند، بدیهی است كه هیچ دستی برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نبوده و اوست كه اگر بخواهد كسی را خوار نماید خوار و اگر عزیز بدارد عزیز خواهد داشت و هیچ برگی بیاذن او بر زمین نخواهد افتاد... این مطالب شامل همهی گنده باقالیهایی كه به عنوان نوچه در كنار این آدم كوتوله هستند نیز میشود. »

حالا هم خداست که کسی را خوار می نماید هم آقای مایلی کهن با الفاظ قشنگشان با خداوند متعال همکاری می کنند تا به طرز کامل امیر قلعه نویی مشترکا توسط خدا و محمد خوار شود! اینها تمام می شود و باز تحت فشار فدراسیون۱ بیانیه استعفای مایلی کهن منتشر می شود، بیانیه ای که قطعا به دست خود حاجی نوشته نشده، بلکه دوستان او را یاری کرده اند؛
« مربي شدن چه آسان، آدم شدن محال است... اي مردک چگونه به خودت اجازه دادي با الفاظي همانند گنده باقالي، کوتوله و... تقدس شعاري حماسي چون توپ، تانک، فشفشه و... را از بين ببري؟ شعار پرمحتوا و زيبايي که در عين سادگي در مقاطع مختلف کاربرد آساني داشته؛ نه تنها در رابطه با مايلي کهن، بلکه ديگران نيز از آن بي بهره نمي مانند. (داور، بازيکن، مربي و...) ... يک توپ دارم قلقليه... سرخ و سفيد و آبيه... مي زنم زمين هوا ميره... نمي دوني تا کجا ميره. بهش ميگم بابا، عليرضاي بهتر از جونم، تو هم وقت گير آوردي عزيزم؟ اما به خودم ميام و ميگم مثل اينکه اين پسر سه ساله از من کوتوله 55ساله عقلش بيشتره. ميگم راست ميگي عزيزم، عجب توپي، عجب صفايي، عجب معرفتي، عجب مروتي، عجب مردانگي، عجب انسان دوستي، بابا عليرضا جونم، ميشه به من هم يکي از اون توپ ها رو بدي؟ با همان پاکي و صداقت، صميميت و معصوميتت. محمد مايلي کهن؛ از همه جا رانده و مانده اما، يا رب نظر تو برنگردد.»

چون حتما همه تان بیانیه خاطره انگیز مایلی کهن را خوانده اید لازم نیست بیش از این گسترشش دهم، فقط همین را بدانید که نه مایلی کهن که همه مان یک روزی روی دیگر سکه مان را رو می کنیم، ولی خوبی ما این است که ادعایی نداریم، جلوی کسی گریه نمی کنیم و به هیچ کس هم نمی گوییم که «من عاشق احمدی نژادم»... البته کلا این ها مهم نیست یک بار دیگر این شعار شنیدنی را برای خود زمزمه کنید و به هر کس دوست دارید حواله اش کنید؛ «توپ، تانک، فشفشه...»
پی نوشت۱ :از صحبتهای محرمانه یکی از اعضای هیئت رییسه فدراسیون با نگارنده
