تبليغاتX
دست نوشته های یک روزنامه نگار آماتور
8:41 بعد از ظهر

قهرمانی در حضور دیگران!

فریاد قهرمانی بر فراز مشهد

کلا علاقه چندانی به فوتبال ندارم، اما حقیقتا استقلال را دوست دارم... استرس تمام وجودم را گرفته، مخصوصا وقتی می بینم 2نفر پرسپولیسی کنارم نشسته اند و یک سره کری می خوانند. یک جورهایی حس می کنم استقلال قهرمان می شود، اما نمی دانم چرا عرق وطن پرستی را از دست داده ام و پیام را بی خیال شده ام!

1) استقلال این طرف یک گل زده، همانطور که فولاد آن طرف. یکی از این دوستان با قاطعیت تمام ــ تمام تر از آنچه فکرش را بکنید ــ می گوید پیام می برد، ذوب آهن هم مثل پیام! این را الان نمی گوید، 1هفته ای می شود...

2) ذوب آهن یک گل می زند و همین کافی است تا سر این دو نفر به سقف نزدیک شود و فریادشان گوش کسی مثل من را کر کند، کسی که حالا بهت زده فقط به سر و صدای این ها نگاه می کند...

3) این سر و صداها خیلی زود می خوابد، وقتی فولاد گل دوم را می زند، اما اعتماد به نفس و قاطعیت در کری خواندن همچنان به قوت خودش باقی است!

4) استقلال یک پنالتی را به ضایع ترین شکل ممکن خراب می کند، حقیقتش رویم نمی شود سرم را بالا بگیرم، آقای گل لیگ؛ این چه کاری بود کردی؟ و باز فریاد ها و البته بیشتر خنده های تمسخر آمیز دوستان.

5) بازی رو به پایان است، ذوب آهن سومی و چهارمی را هم خورده و من با خیال آسوده دارم مصاحبه ام را تنظیم می کنم، سوت پایان بازی و تا می آیم من کری خواندن را شروع کنم یکی شان از دفتر بیرون می رود و یکی دستش را روی بینی‌اش می گذارد و می گوید: هیس!

نوشته شده توسط مسعود حکم آبادی | موضوع: ورزشي | لينک ثابت |