تبليغاتX
دست نوشته های یک روزنامه نگار آماتور
7:48 بعد از ظهر

مجرد ها به بهشت نمی روند!

شادی روح مجردها صلوات

الف) در تاکسی نشسته ام و رادیو روشن است؛ این خبر را می خواند: «فرمانده انتظامی تهران بزرگ از جمع آوری خانه‌های مجردی تهران در ادامه اجرای طرح انضباط اجتماعی خبر داد.» نوک بینی ام که طبق معمول کمی عرق کرده پاک می کنم و منتظر می شوم تا یکی عکس العملی نشان دهد. راننده سریع می گوید: «دمشون گرم به خدا! این مجردای ... آسایش خونواده ها رو به هم زدن» سرم را به سمت چپ می چرخانم و حالا که می بیینم راننده نازنین اهل فحش و فحش کاری هست می گویم: «چرا ...شعر می گی حاج آقا؟» بنده خدا می فهمد که با یک مجرد خانه نشین روبه رو شده و سریع می گوید: «البته همشون که اینجوری نیستن»

ب) از تاکسی پیاده می شوم با خودم فکر می کنم از این به بعد علاوه بر زنگ های منحصر به فرد همخانه ای ها باید منتظر زنگ یک عدد پلیس وظیفه شناس هم باشیم تا ما را به بازداشتگاه هدایت کند. فکرش را بکنید؛ من، مهدی و مهدی به علاوه این مهدی جدید مجبور باشیم شب را در بازداشتگاه سپری کنیم، بعید می دانم تجربه بدی باشد!

ج) بچه ها که به خانه می آیند، همه خبر را شنیده اند و البته هیچ کس جدی نمی گیردش! همه در فکر همان زندگی بازداشتگاهی هستیم با خیالاتی که در ذهن خودمان می سازیم و به آن می خندیم، فکر کنم دیگر «کارمان از گریه گذشته، بدان می خندیم»!

د) شب را که می خوابیم و صبح بیدار می شویم این خبر هم به گوشمان می رسد؛ «بنگاه های املاک شهر تهران برای شناسایی آدرس و محل خانه های مجردی با نیروی انتظامی تهران بزرگ همکاری خواهند کرد» خب... کارمان در آمده، قرار بود پی خانه جدید باشیم، فعلا بی خیال!

هـ) خدا را شکر خوبی این دیار این است که از حرف تا عمل فاصله ایست از اینجا تا قسطنطنیه! اما انصافا زندگی در میان این همه دلسوز برای امنیت و انضباط جامعه چقدر دلچسب است، نیست؟!


پی نوشت۱: برای عکس بالا کلی وقت گذاشتم، پس خواهشا گیر ندهید!